همه ی بغض هایم را در گلو خفه کرده ام تا . . .
وقتی که برگشتی تمامشان را به پایت بترکانم !
که همه بگویند اشک شوق است نه گلایه از تو . . .
بگذار تاهمیشه ، در صومعه ی چشمانت ، راهبه باشم
من ، این راه رسیدن به نرسیدنت را ، دوست دارم.!
معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار . . .
این روزها مرا درآغوش خویش سخت به بازی گرفته است !
.
.
را کـــه بــرعکــــس کنـــی می شــــود
“قـــشاع”
دهخــــدا را می شــناسی؟
لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود:
قــــشاع:
دردی که ادم را از درمـــــان مایــــوس میکند.
.
.
آغوشت میتواند قشنگترین سرخط
خبرها باشد وقتی تو میتوانی
قشنگ ترین تیتر زندگی من باشی…
ادامه مطلب











