ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی
ولی ،
برای مـــــــــن ؛
گران تمـــــــــام شدی.....
*AsHeGhAnE-عاشقانه*...بزرگترین و برترین وبلاگ عشقولانه... |
برای من…
ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی
ولی ،
برای مـــــــــن ؛
گران تمـــــــــام شدی.....
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] تشییع عشق…
چه سخت است،
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند .... [ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] عشق من . . .
خیالت را می فرستی در رویاهایم ک چه شود ؟
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(1)
] چه کسی میگوید
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] با غمزه ی نگاه تو
چه فرقی دارد تابستان یا پاییز
دردت به جانم پیک های گمنام می گویند
در بلندای یکی از همین شب ها عمیق ترین تنفس عشق با غمزه ی نگاه تو
سیل اندوه را از حافظه ی بی قرار
دور خواهد کرد و در برهوت بی راه
راه را نشان خواهد داد.
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] زنجیری از جنس عشق
آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد. لیلی ماند چون نام دیگر او آزادی بود.
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] سلام اي خواب اي رويا
سلام اي خواب اي رويا
سلام اي آنکه با تو عشق شد پيدا سلام اي آشنا ، اي مه سلام اي مونس شبها مرا با خود ببر زينجا نمي داني که چشمانت چه با من ميکند هر شب نمي داني فريب چشمهاي تو طلسمم ميکند ديوانه ميسازد نگاهم را ولي افسوس اينجا فاصله صدها هزاران راه را بايد بپيمايد و من تنها ندارم طاقت رفتن نگاهم کن بشو همراه من اينجا بي تو تنهايم و مي گيرم سراغ چشمهائي را که يک شب آتشي افکند در جانم ولي افسوس اين آتش زبان شعر هايم را نمي داند نشد همراه ندانست اين دل تنها که يک دم هم زباني را طلب دارد نمي داند دل تنها پري رويان ديگر را نمي داند اگر يک دم ! شبي !! تنها ! زبانم را بداند او من آن شب را کنم تا صبح فردا روشن از مهتاب و فردا روز آغاز است ![]()
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] آره دیوانه شدم...
ميروم شايد كمي حال شما بهتر شود
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] همچنان با یاد تو.......
هوا سرد است..... من از عشق لبریزم
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
] دو ساعت ...
دو ساعتی که به اندازهی دو سال گذشت
...
گذشت و رفت و به تو فکر میکنم ـ تنها ـ دو ساعتی که به اندازهی دو سال گذشت
[ ] [ ] [ sajad faghihnia ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
|