*AsHeGhAnE-عاشقانه*

...بزرگترین و برترین وبلاگ عشقولانه...

برای من…

 

ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی

 

ولی ،

 

برای مـــــــــن ؛

 

گران تمـــــــــام شدی.....

 

 

 

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
تشییع عشق…

 

چه سخت است،

 

تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،

 

و دل سپردن به قبرستان جدایی ،

 

وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،

 

تا رهگذری ،

 

بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ....


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
عشق من . . .


عشق من . . .

 

 

 

خیالت را می فرستی در رویاهایم ک چه شود ؟

 

 

 


هی نبودنت را به رخم بکشی . . . ؟

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(1) ]
چه کسی میگوید

 

 

 

چه کسی میگوید گرانی شده است . . .

دوره ی ارزاتیست . . .

دل ربودن ارزان . . .دل شکستن ارزان . . .

دوستی ها ارزان . . .دشمنی ها ارزان . . .شرافتها ارزان . . .

تن عریان ارزان . . .

آبرو قیمت یک تکه ی نان . . .

دروغ از همه چی ارزانتر . .

قیمته عشق چقدر کم شده . . .کمتر از قیمت آب روان . . .

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمته هر انسان . . .
 



[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
با غمزه ی نگاه تو

چه فرقی دارد

تابستان یا پاییز

دردت به جانم

پیک های گمنام می گویند

در بلندای یکی از همین شب ها

عمیق ترین تنفس عشق

با غمزه ی نگاه تو

سیل اندوه را

از حافظه ی بی قرار

دور خواهد کرد

و در برهوت بی راه

راه را نشان خواهد داد.

 


[عکس: a70n4j5zgb32iiyekoqk.jpg]

 

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
زنجیری از جنس عشق

آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد...عشق زنجیر شد...دنیا پر از زنجیر شد ؛
و آدمها همه دیوانه ی زنجیری!

خدا، دنیای بی زنجیر می خواست،
اسم دنیای بی زنجیر بهشت بود.
امتحان آدم همین جا بود...دست شیطان از زنجیر پر بود!

خدا گفت: زنجیرت را پاره کن،
شاید نام زنجیر تو، عشق باشد.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد.
اسمش را مجنون گذاشتند!
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری.
این نام را شیطان بر او گذاشت...او انسان را با زنجیر می خواست!

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست.
لیلی می دانست خدا چه می خواهد،
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود....لیلی نمی خواست زنجیر باشد.

لیلی ماند چون نام دیگر او آزادی بود.

 


 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
سلام اي خواب اي رويا
سلام اي خواب اي رويا
سلام اي آنکه با تو عشق شد پيدا
سلام اي آشنا ، اي مه
سلام اي مونس شبها
مرا با خود ببر زينجا
نمي داني که چشمانت
چه با من ميکند هر شب
نمي داني فريب چشمهاي تو
طلسمم ميکند ديوانه ميسازد نگاهم را
ولي افسوس اينجا
فاصله
صدها
هزاران راه را بايد بپيمايد
و من تنها
ندارم طاقت رفتن
نگاهم کن
بشو همراه
من اينجا بي تو تنهايم
و مي گيرم
سراغ چشمهائي را
که يک شب آتشي افکند در جانم
ولي افسوس
اين آتش
زبان شعر هايم را
نمي داند
نشد همراه
ندانست اين دل تنها
که يک دم
هم زباني را
طلب دارد
نمي داند دل تنها
پري رويان ديگر را


نمي داند اگر
يک دم !
شبي !!
تنها !
زبانم را بداند او
من آن شب را
کنم تا صبح فردا
روشن از مهتاب
و فردا روز آغاز است

 

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
آره دیوانه شدم...
 

مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود
مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود

از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود

مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود

بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود

ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

 


http://susatheme.com/sade/12/12.jpg

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
همچنان با یاد تو.......

هوا سرد است..... من از عشق لبریزم

چنان گرمم ...
...
چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....

که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست!

هوا سردست اما من ...

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!

تو را هر شب درون خواب می‌بینم

تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم

و وقتی از میان کوچه می‌آیی ...

و وقتی

قامتت را در زلال اشک می‌بینم ...

به خود آرام می‌گویم :دوباره خواب می‌بینم!

دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد

بیا... من دسته های نرگس دی ماه را

در راه می چینم !!

 

عکس عاشقانه جدید

 

 

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]
دو ساعت ...

دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشت
تمام عمرِ من انگار در خیال گذشت

 -ببند پنجره‌ها را که کوچه ناامن است...
نسیم آمد و نشنید و بی‌خیال گذشت

درست روی همین صندلی تو را دیدم
نگاه خیره‌ی تو... لحظه‌ای که لال گذشت

- چه ساعتی‌ست ببخشید؟... ساده بود اما
چه‌ها که از دل تو با همین سؤال گذشت

 

...

 

گذشت و رفت و به تو فکر می‌کنم ـ تنها ـ

دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشت

 

عکس عاشقانه جدید

 

 

 


[
] [ ] [ sajad faghihnia ] [ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران